این وبلاگ اجاره داده میشود به کسی که
ادای فیلسوف بودن
ادای ادیب بودن
ادای سیاسی بودن
ادای رسانه دان بودن
ادای ولایی بودن
ادای بی طرف بودن
ادای موضع سوم بودن
ادای عاشق نبودن
ادای بچه صنعتی بودن
را در نیاورد.
و خودش را بنویسد.
مدت اجاره : شش ماه
علت : می خوام رها بشم از این وهم مضاعف و یه چند تا دلیل شخصی دیگه!
*این چند وقت دعا بفرمایید برای بنده هم
**احمد بازگشت.
***مطلب قبلی ام روی برنا نیوز رفته!!!
(۱) دیشب دیگه نتونستم تاب بیارم.گفتم بی خیال قوانین جمهوری اسلامی . یه فیلتر شکن دانلود کردم و رفتم یه سری زدم به سایت فیس بوک. بعد دو ماه دوری از فضای فیس بوک خیلی کنجکاو بودم ببینم الان اوضاع عادی شده یا نه. عادی که نشده بود هیچی بدتر هم شده.دیوار نوشته هایی مثل
همکاری با تلویزیون ایران خیانت است
ما مقاومت میکنیم
تقلب ، جنبش سبز ، شکنجه و ....
توجه نکرده بودم با توجه به فیلتر بودن فیس بوک حالا بیشتر کسانی بهش سر میزنند که روی مود مخالف خوانی و اعتراض و قانون شکنی اند. اما به هر حال این قدر تاکید ادامه دار بعضی بر تقلب برام تعجب بر انگیزه . یه بار مرور ساده ی حوادث واقعا همه چیز رو مشخص میکنه. اول گفتن اعلام نتایج سریع بوده و نمودار فلان رو کردن که از نظر علمی رد شد. بعد گفتن ناظرین ما رو بیرون کردن که اصلا نگفتن چه تعداد کجا و ... بعد گفتن تعداد آرا در بعضی جاها بیش از صد در صده که این رو هم شورا نگهبان جواب داد . بعد قرار شد برن بشینن قانونی مسایل رو پیگیری کنن که اصلا به جلسه با شورا نگهبان نرفتن. بعد گفتن بازشماری! اگه راست میگین! . اون رو هم شمردن و سه ی قضیه در اومد . وقتی دیدن که هیچی به هیچی. گفتن: آقا ابطال ، فقط ابطال. این وسط هم کلی آدم کشته شد موقعیت ایران تضعیف شد و .... . بگذریم. اما این که آمریکا ستیز ترین انسان های دهه ی 60 این مملکت در برابر این همه اعلام حمایت از طرف غرب ، اسراییل ، آمریکا و ربع پهلوی یه واکنش کوچیک استکبار ستیزانه انجام ندادن واقعا برام جالب بود . دیگه فقط مونده تمام جاسوسهای اسراییل دست بند سبز دستشون کنند و بیانیه بدن که موسوی دوست داریم!
با این همه هنوز عده ای میگن تقلب شده! عجیبه .
تعجبم همین طور داشت زیاد تر میشد که نشستم و فیلم La vita e bella (زندگی زیباست) رو دیدم . فوق العاده بود برای 2 ساعتی جادویم کرده بود با وجود زبان ایتالیایی فیلم و لزوم فهمیدن حرفها از روی زیر نویس انگلیسی . یک لحظه هم خستگی به سمتم نیامد.بعد از فیلم اما فکری شدم که حالا واقعا این افسانه ی هولوکاست که این محمود میگه ، دروغ میگه؟! . جو فیلم گرفته بودم اون همه مطالعه در مورد تاریخچه هولوکاست و تحقیقات مستند اون محقق آلمانی ضد هولوکاست انگار دود شده بود رفته بود هوا . باور نمی کردم که اون گودال انسان در فیلم دروغ باشد. کشته شدن قهرمان دوست داشتنی فیلم در شب آخر یه طوری رفته بود روی اعصابم که هیچ سوال بی جوابی در مورد هولوکاست برام باقی نمونده بود . همه ی جوابها مشخص بود. و همه ی آنچه پیش از این خوانده بودم به نظرم دروغ .
رسانه ها فرصت فکر کردن را از انسان میگیرند. بد نیست گاهی تلاش کنیم خارج از جو هم فکر کنیم. منطقی و مستند.
(۲) دوسال پیش بود٬ فکر کنم که صادق طباطبایی اومده بود دانشگاه برای همایش مرزهای شیشه ای . بعد از سخنرانی اش که قرار بود در مورد رسانه باشد اما بیشتر جلسه خاطره گویی شده بود . رفتیم مهمانسرا تا ازش یه مصاحبه ی خوب بگیریم برای تمدن. خلاصه اینکه ما در مورد رسانه ازش سوال میکردیم و اون خاطره از امام موسی صدر میگفت. ما هم بی خیال شدیم گفتیم بگذار حرفهاش رو بزنه تو دلش نمونه. از امام موسی صدر شروع کرد بعد رفت سراغ سید احمد آقا بعد امام ، وزارت اطلاعات ،تسخیر لانه جاسوسی،مرحوم قطب زاده! ،میزان ریش در نگاه امام،اسلام و مقتضیات زمان ، فقه پویا و به این جا که رسید گفت به نظر من الان نمایندگان فقه پویا در حوزه ها آقای منتظری و آقای صانعی هستند. این گذشت تا این که چند روز پیش این قسمت از حرفهای صانعی در مورد قمه زنی رو شنیدم . خدا وکیلی ببینید چه کسانی نماینده ی فقه پویا هستند.مردم دارن توی مشکلات و تضاد های زندگیشون خفه میشن و اون وقت فقه پویا برای ما حکم حلالیت ریش پروفسوری است !
(۳) عنوان شکم جناب ابطحی در تیتر صرفا جنبه ی تبلیغاتی دارد. این روزها با شکم ابطحی میشه کلی مخاطب جذب کرد!.

.چهل روز گذشت.
.با داستانهای او کتابخوان شدم.
.یادش همیشه زنده.
۱. کسانی که هنوز فکر میکنند در انتخابات تقلب شده ،جدی برن خودشون رو به یه پزشک نشون بدن. البته به یه پزشک که خودش فکر نکنه تقلب شده.
۲
.این احمد ذوعلم واقعا خره. برداشته کل آرشیو وبلاگش رو پاک کرده چون که نمیدونم تعداد وبلاگها داره زیاد میشه و رسانه باید فلان باشه و مخاطب باید بهمان باشه. یکی نیست بگه آقا اگه وقت نوشتن نداری دیگه چرا آرشیو رو پاک میکنی.یه پستی نوشته بود راجع به دیدار با آیت الله ناصری با یه عکس اختصاصی . من هر موقع این پست رو میدیدم حالی میکردم ها.حیف شد.حروم شد.جوون مرگ شد اون وبلاگ. کلا مثل خیلی از کارهای دیگه مون اشکالی نداره کاری بکنیم که دلیل نداره مثل وبلاگ نویسی . مهم اینه که یک کاری بکنیم بهتر از بیکاری.اگه نمیتونیم هر چیزی رو در افق بزرگ و غایت بی مثال! زندگیمون ببینیم دلیلی نداره بزنیم نابودش کنیم.خلاصه اینکه احمد، خیلی خری.
۳.امام زمون داره میاد.دیگه همین فردا پس فرداس که بیاد بزنه دهن آمریکا رو سرویس کنه اسراییل رو بترکونه و فک دجال رو بیاره پایین و ماها سال ها همه با هم به خوبی و خوشی زندگی کنیم.در مورد حضور یا ظهور یا بروز یا ... هر چی که روحانیون محترم هی اسمش رو عوض میکنند با جشن و ختم قرآن و صلوات و نذر و این ها میشه کاری کرد یا نه نمیدونم اما میدونم که کمتر کسی جواب این سوال رو میدونه : چه نیازی به پایان غیبت امام زمان هست؟
و ندونستن جواب این سوال یعنی عدم نیاز به حضور و این یعنی تاخیر در حضور. میخواستم یه متن آتشین بنویسم که: بیا امام زمون آتیش زدن به مالمون ، بیا که دجال داره میترکونه . د بیا دیگه . پس چرا نمیای. و دیدم این حرفها بیشتر از اونکه بیدار کننده باشه کلیشه هایی خواب آور شده. که به اندازه ی کافی تلویزیون و مسئولان فرهنگی ای مثل برادر مشایی در این زمینه ها کار کردن.صحنه هایی از فیلم ماتریکس به یادم میاد که اون رها شدگان از دست دنیای ماشین ها در انتظاری واقعی میجنگند و پیوسته در جستجو اند برای یافتن منجی . و بعد مقایسه میکنم با حال و روز خودمون . کدوم یکی از ما در مهمانی ها و جمع هایمان جرات حرف زدن از انتظار و این که او بالاخره امروز می آید یا فردا می آید رو داره.اتفاق نه چندان خوشایند اینه که مدعیان فرهنگی ما فکر میکنند ، «انتظار» را باید ایجاد کرد، لذا هی اقدامات مثلا فرهنگی و بی اثر خودشون رو تکرار میکنند . «انتظار» ایجاد کردنی نیست بلکه ایجاد شدنی است و به این معنیه که افراد جامعه به «تمنا» برای حضور یک نجات بخش برسند . این تمنا چگونه ظاهر میشود؟ مسلما با این قبیل اقدامات تلویزیون که: نشانه ها داره ظاهر میشه و ای مردم بلند بشین یه کاری بکنین و فلان جای دنیا همه مردم در انتظارند . تمنای حضور در مردم به وجود نمی آید.مطمئنا امام زمان برای کارهایی که از دست ما بر می آید و انجامش نمیدهیم نمی آیند لذا جامعه ی انسانی می بایست به نقطه ی «نمی توانم» یا بهتر بگویم «نمی دانم» برسد تا در مردم تمنای ظهور پدید آید.
4.در شماره ی 3 برای دوبار از مصدر ترکوندن استفاده شده . معادل اصفهانی این لغت پکوندن است.و علت اصرار بر استفاده از مصدر اولی اذیت کردن احمد ذوعلم است.ایشان حساسیت خاصی نسبت به استفاده از کلمات تهرانی توسط اصفهانی ها دارند.
۵. چه نیازی به پایان غیبت امام زمان هست؟
